گوش هایم بال بال می زنند?!

جسمم بر زمین بود . خواب رفته بودم .از خوابم ساعتی نگذشته بود. صدا و همهمه در هوا بود. گوشهایم کف هال خانه زیر دست و پای بچه ها بال بال می زدند! صدایشان آنقدر بلند بود که گوشهایم کم آورده بودند. از جسمم فقط گوشهایم بود که هنوز به خواب نرفته بودند. در نقش نگهبانانی بودند که برای مراقبت از بچه ها , بیدار بودند و هوشیار . تا دیگر عضوهایم استراحتی کنند و دوباره شروع کنند به زندگی. چقدر شیرین و لذت بخش است و چقدر خوشحالم که مادر هستم. مادر بودن را با تمام دقدقه هایش دوست دارم. گوش ها هنوز زیر دست و پای بچه ها بال بال می زنند. صداها در هم آمیخته اند . من هنوز خستگی در نکرده باید بیدار شوم. و گوشهایم را نجات دهم. تا اندکی استراحت کنند. بیدار می شوم. با چشمانم نظاره گر شیطنت ها و کودکی کردنشان باشم و حالا چشمانم نگهبانان بچه ها هستند.

2 دیدگاه برای “گوش هایم بال بال می زنند?!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *