یادمان رفته بود زندگی کنیم ؟!

 

در این روزهای کرونایی و اجباری قرنطینه ، به خودم بیشتر فکر می کنم. همیشه دلم می خواست زندگی دکمه ی reset یا stop داشت . این آرزوی خیلی از ما انسان ها بود . دلمان می خواست یک جای دنیا بایستیم و نظاره گر زندگیمان باشیم . همگی به گونه ای خسته بودیم ، خسته از تمام نا ملایمت های زندگی و فراز و نشیب ها .
حالا فکر می کنم در این روز از دید همگی ما کرونا خیلی بد و ترسناک هست ؟؟
نه اشتباه نکنید من هم مثل شما از کرونا می ترسم . ولی اگر کمی فکر کنیم ، می بینیم در کنار تمام ناملایماتی که این بیماری نا شناخته برسرمان آورده است .چیزهای مثبتی هم داره . زندگی هایمان به یک دکمه stop برخورد کرده . ایستادیم و به گذشته ها ، نگاه می کنیم . به چیزهای زیبایی که داشتیم مثل روبوسی ، دست دادن ، در آغوش کشیدن عزیزانمان ، که روزی به مغزمان هم خطور نمی کرد این عادات روزمره برایمان آرزو شود .
این کمترین عذابی هست که عزیزانمان را می بینیم ولی حتی نمی توانیم آن ها را در آغوش بگیریم . این روزهای کرونایی یادمان داد ، حواسمان به پدر بزرگ و مادربزرگ ها بیشتر باشد .
مادربزرگ و پدر بزرگ هایی که شاید دیگه ، در نسل حاضری داشتند کم رنگ می شدند و از آن جایگاه ویژه و زیبایشان دور می شدند.
ولی حالا باید به مانند پروانه ، از دور نظاره گرشان باشیم تا ملالی بر وجودشان ننشیند . حالا دیگه واقعا دل ها برای هم می تپد . دل ها واقعا برای هم تنگ می شود . ولی چاره ای جز دوری نداریم . مثل اینکه تازه یادمان آمده چه نعمت هایی را داشتیم ولی نمی دیدیم .
عجب جایی شده دنیا ، حالا دیگه دلم می خواهد ، پرشی کنم . در تصوراتم دنیای بعد از کرونا را تجسّم می کنم . دنیایی به دور از دوری ها و فاصله ها و ماسک زدن ها . به دور از هر ، هراسی با هم مهربان باشیم . ولی من خودم در همین جا و همین لحظه با خودم عهد می بندم ، تا دیگر ، تا ابد قدر تمام نعمت ها را بدانم . به امید گذشتن از این روزهای سخت و طاقت فرسا . بیاییم مهربانی را در آغوش بگیریم ، شاید فردایی نباشد .
آنقدر که عجله داشتیم سریع زندگی کنیم و روزها را سپری کنیم ، یادمان رفته بود زندگی کنیم …..

2 دیدگاه برای “یادمان رفته بود زندگی کنیم ؟!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *