کاش قدری بزرگ میشدیم!!

 

گاهی هر چه بالا و پایین می پری . هر چه خود را به در و دیوار دنیا می کوبی . که بقیه حرف هایت را بپذیرند . میسر نمی شود . گاهی باید رها کنی ، رها کنی و سکوت اختیار کنی تا شاید روزی جایی دیگران تو و حرفهایت را یادشان بیاید و تازه متوجه شوند تو چه می گفتی . اما چقدر زمانبر است این به حرف ها رسیدن . تا تو را باور کنند . شاید به قائده عمری بگذرد تا آیندگان باور کنند .
کاش می توانستیم به گونه ای زندگی کنیم تا وقتی به پشت سرمان نگاه می کنیم لبخندی بر پهنای صورتمان بنشیند . نه غمگین و اندوه بار اشک از دیدگانمان جاری شود .
وقتی باورت ندارند ، بپذیر که در حال حاضر زمان دریافت و نگرش تو نرسیده . زیاد پافشاری نکن هر چیزی وقتی دارد .گاهی خودت هم به فکر و نگرش ات شک می کنی ولی باز ته قلبت به درستی فکر می رسی .پس به این نتیجه میرسی که
هیچ وقت زمان را صرف تغییر اطرافیان نکن . آدمها بزرگ می شوند ، سنشان بالا می رود اما تغییری نمی کنند درست در زمانی که وقت تصمیم گیری می رسد دوباره همان تصمیمات قبلی را می گیرند بدون هیچ تغییری ولی در خاطر خودشان وقتی به گذشته فکر می کنند . تکه کلامشان این هست که ما قبلا به اشتباه تصمیم می گرفتیم ولی در حال حاضر دیگر آن طرز تفکر و نگرش را نداریم . ولی به محض اینکه دوباره در ماجرایی بخواهند تصمیم گیری کنند دوباره همان آش و همان کاسه . کاش ما انسان ها قدری واقعا بزرگ می شدیم .

3 دیدگاه برای “کاش قدری بزرگ میشدیم!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *